تبليغاتX
بی صداتر از سکوت

  ، او رفت چون تقدیر چنین خواست ، او رفت چون رسالت

خود را به سرانجام رساند ، او با بدی هایی که از دنیا دید ، خوب

زیست و زیبا رفت ، همیشه میگن مرگ خوب هم نعمتیست ... او

بهرمند از این نعمت شد و رفت ...

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |


عشق گاهی معجز قلب مریض

رویش سبزینه ای در برگ ریز

عشق گاهی مشقهای کودکیست

حس بودن با خدا در سادگیست

عشق گاهی بوی رفتن میدهد

صوت شبنک تو را سر میدهد

عشق گاهی می نشیند روی بام

گاه با صد میل می افتد به دام

عشق  گاهی سر به روی شانه ای

اشک ریز آخر افسانه ای

عشق گاهی یک بغل دلواسی

عطر مستی ساز شبو اطلسی

عشق گاهی هم حکایت میکند

از جدایی ها شکایت میکند

خلاصه ای از شعر اغاسی

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |


خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود


صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری


خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی


بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه


هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه


خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه


تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه


خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی


اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی


خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه


بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه


خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی


کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی


خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت


ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت


خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی


از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی ....

 

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |


رسيدن به تو


پا پيش گذاشتم


خودم را قسمت كردم


تو را سهم تمام روياهايم كردم


انصاف نبود


تو كه ميدانستي با چه اشتياقي


خودم را قسمت ميكنم


پس چرا


زودتر از تكه تكه شدنم


جوابم نكردي


براي خداحافظي


خيلي دير بود


خيلي دير...

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |


دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گريه با من‏

گر از قفس گريزم كجا روم ،  كجا ، من؟!

كجا روم ؟! كه راهى به گلشنى ندانم‏

كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا ، من‏

من بسته‏ام به كس دل نه بسته دل به من كس‏

چو تخته پاره بر موج رها ، رها ، رها ، من‏

زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك‏

به من هر آن كه نزديك ازو جدا ، جدا ، من !

نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى‏

كه تر كنم گلويى به ياد آشنا ، من‏

زبودنم چه افزود ؟! نبودنم چه كاهد ؟!

كه گويدم به پاسخ كه زنده‏ام چرا من ؟!

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى

دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گريه با من ...

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |


كسي در باد مي خواند

تو را تا اوج مي خواهم

براي ناز چشمانت

چه بي صبرانه مي مانم
 
د لم تنگ است و بي يادت

در اين غربت نمي مانم

تو هستي در وجود من

تو را هرگز نمي رانم

 

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |


دوستم بدار

ولی هرگز در آغوشم مگیر

دوستم بدار

ولی هرگز گل به ارمغان نیاور

دوستم بدار

ولی هرگز به فرازم اشک نریز

 دوستم بدار

نه برای آنکه سرگرم باشی

دوستم بدار

فراموشولی هرگز مخواه که ت کنم

+ پنجشنبه سوم خرداد 1386 (... به قلم ... ) پرهام ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ... |