در اتاق سرد تنهايي نشستن تابه كي شمع را نديدن و گردش
به گشتن تابه كي صحبت از عشق هست وعاشق بودن و
ديوانگي عشق بازي كردن واز عشق گفتن
تا به كي بازگرد اميد من
روشن ترين خورشيد من بي تو در تاريكي و بي راهه
گشتن تابه كي اي صبا ازاين دل غم ديده با دلبر
بگو غفلت از دل دادگان و دل شكستن تابه كي عقل و دين ودل
همه با عاشقي اندر فناست عاشق رويش بدن و ديوانه
گشتن تابه كي چون شقايق تشنه و خونين دل و افسرده
حال از براي ابر و باران شعر گفتن تابه كي
+
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 (... به قلم ... ) پرهام
ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ...
|


