از نگاه به گذر زندگي خسته شدم.
دلم پر از صداست.صدايي که هيچ کس آنها را نمي شنود.
قلبم پر از دردو ناله ست.ناله اي از يک آرزوي محال
.
چشمانم پر از اشک هاي خشک شده ست.اشکي که از تنهايي ريخته مي شود.
چشمانم پر از اشک هاي خشک شده ست.اشکي که از تنهايي ريخته مي شود.
دستانم سرد و خشک ست.خشکي آن از سالها انتظارست.
چهره ام آرام و غمناک ست.زيرا هيچ کس مرا نمي بيند
+
یکشنبه یازدهم آذر 1386 (... به قلم ... ) پرهام
ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ...
|

