دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گريه با من
گر از قفس گريزم كجا روم ، كجا ، من؟!
كجا روم ؟! كه راهى به گلشنى ندانم
كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا ، من
من بستهام به كس دل نه بسته دل به من كس
چو تخته پاره بر موج رها ، رها ، رها ، من
زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك
به من هر آن كه نزديك ازو جدا ، جدا ، من !
نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى
كه تر كنم گلويى به ياد آشنا ، من
زبودنم چه افزود ؟! نبودنم چه كاهد ؟!
كه گويدم به پاسخ كه زندهام چرا من ؟!
ستارهها نهفتم در آسمان ابرى
دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گريه با من ...
+
دوشنبه دوازدهم آذر 1386 (... به قلم ... ) پرهام
ناودان های خیس فراموش می کنند خاطرات باران را ...
|


